ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

1716

سفرنامه شاردن ( فارسى )

به دستشان برسد وى را در معرض وهن قرار مىدادند ، و بر او سخت مىگرفتند . از يكى از افراد صاحب خبر شنيدم كه اندك مدتى پيش از عزيمت ميرزا ابراهيم به آذربايجان ، هنگامى كه در دربار صحبت تحصيل پول در ميان بود ديوان بيگى يادداشتى به پادشاه تقديم كرد ، در آن نوشته بود اگر شهريار ميرزا ابراهيم و برادرش ميرزا صادق را در اختيار او نهد ، متعهد و ملتزم مىشود و سرش را به گرو مىگذارد كه ششصد هزار تومان معادل سى ميليون اكو تحويل خزانه كند . اتفاق را همان هنگام ميرزا ابراهيم وارد مجلس شد و چون به دستور شاه كسى متن يادداشت ديوان‌بيگى را با صداى بلند خواند ، به شنيدن آن رنگ از روى ميرزا ابراهيم پريد و از غايت پريشان‌دلى حرفى بر زبان نياورد . سخن كوتاه ، اگر حادثه الم‌انگيز زلزله روى ننموده بود و وزير آذربايجان براى رفتن به آن جا بهانه‌اى نمىيافت و عزيمت نمىكرد ، و همچنان در پايتخت مىماند بىگمان جان و مالش در معرض خطر بود . اما آنان كه با روشن نگرى و واقع‌بينى جريان امور دربار را دنبال مىكردند بر اين باور بودند كه ميرزا ابراهيم تنها توفيق يافته كه چند سال ديگر بر منصب خود بماند و همين كه دربار و درباريان به پول زياد نيازمند شدند چون مرغان لاشخوار بر او حمله مىبرند . سال 1668 ميلادى برابر 1079 هجرى ، به اميد شادى ، فراوانى ، و رفاه آغاز شد ، و شاه بر اين آرزو بود كه آن سال را همانند نخستين روزهاى سلطنتش به خرمى و شادكامى بگذراند . امّا گردش چرخ به دلخواه او نبود . روشن نگران ، و آنان كه به كنه امور و مسائل مىنگريستند گرچه اظهار بدبينى و يأس نمىكردند ، اما چون روز در نظرشان روشن بود دشواريهاى صعب گذر در پيش دارند ؛ چه روز به روز وضع كشور شوريده‌تر و پريشان‌تر مىگشت . چند ايالت در معرض كشتار و تاراجگرى اقوام مختلف قرار گرفته بود ، و مردمان چند ولايت ديگر همواره از بيم حملهء مهاجمان ديگر بر جان و مال خود بيمناك بودند . خسارات ناشى از زلزله جبران نشده بود ، و گرانى و قحطى در پايتخت از حدّ تحمل مردمان درگذشته بود . در طى مدّت هجده ماه سلطنت پادشاه جديد ، خزانه خواه به سبب بخششهاى بىجا و هوسناك پادشاه ، و خواه به جهت آسانگيرى و بىنظمى در گرفتن ماليات به كلى خالى مانده بود ؛ و محصلان ماليات حتى موفق نشده بودند يك سوم مالياتى را كه در زمان شاه فقيد عايد خزانه مىشد دريافت كنند . شاه جوان و غافل و هوسران بر اين پندار بود خزانهء آگنده‌اى كه